از روزهای تلخ

از روزهای تلخ

روزنوشته‌های درخت سربلند پر غرور
از روزهای تلخ

از روزهای تلخ

روزنوشته‌های درخت سربلند پر غرور

تماس و حرف جدی

به بخش نظرات برین، نظراتی که روی این پست میدین، تایید نمی‌شن :)

۰۵ - مهر

سلام.

فکر می‌کنم که نوشتن پست ماهی یک بار رو با اینکه دوست ندارم، ولی قبول کردم. سرم در این مدت شلوغ شده و باز به همین شلوغی‌ها و داستان‌ها بازگشتم. آخرین پستی که در اینجا نوشتم، شهریورماه بود و حالا، در مهرماه هستیم و شاید پست بعدی در آبان‌ماه باشه. توی ذهنم بود که وب‌سایتم رو بسازم، اما به لطف اینترنت و آزارها و اذیت‌ها، نشد و فعلا باز همان وبلاگم رو دارم و در همین وبلاگ می‌نویسم. اینجا رو هم نگه داشتم برای روز مبادا. برای کسانی که از بلاگفا به اینجا هدایت میشن. اگر دوست دارن نظر بدن تا آدرس جدید بگیرن. هر کسی که آدرس جدید می‌خواد، باید شناس باشه تا آدرس جدید رو براش ارسال کنم.

کارهای زیادی می‌کنم، اهل مطالعه شدم، برنامه‌نویسی می‌کنم، یعنی خودم، سرم را شلوغ کردم. راستش رو بخواین، دیگه دل و دماغی برای فعالیت و نوشتن وبلاگ و بری وبلاگ بخونی وجود نداره. مخصوصا برای من که بدترین تاوان‌ها رو توی این محیط دادم. بی‌معرفتی‌های زیادی دیدم. واقعا حس برگشتن نیست. با اینکه باز یک وبلاگی ایجاد کردم و هر از چندگاهی می‌نویسم، اما واقعا مدت‌هاست که دیگه وبلاگ نمی‌خونم. وقتم رو روی مطالعه چیزهای بهتر می‌گذارم. دیگه گذشته آن زمان‌ها ... به همون تاریخ پیوسته و همونجا هم می‌مونه. در این مدت زیادی که انواع سرویس‌ها رو توسعه دادم و چیزهای زیادی ساختم و تلاش کردم و در جواب، جز بی‌رحمی ندیدم، حالا باید به من حق بدین که هیچ احترامی به قشر وبلاگ‌نویس (کسانی که در سرویس‌های رایگان وبلاگ‌نویسی می‌نویسند) نداشته باشم.

این روزها حالم بسیار خوبه، سیگار رو خیلی وقت هست که ترک کردم. مجید گیر می‌ده بیا بریم بیرون، نه اینکه دوست نداشته باشم، بیکار نیستم! واقعا بیکار نیستم. نمی‌تونم. ما در انتخاب‌ها هستیم. و من فعلا دستم برای انتخاب بیرون رفتن باز نیست. شرایط مالی هم اجازه نمی‌ده که این کار رو بکنم !

ولش کن! برم سایتم رو ادیت کنم. تا ماه دیگه مواظب خودتون باشید


۰۴ - شهریور

نمی‌دونم چرا خود به خود، اینجا شد ماهی یک پست!؟

سلام. در این یک ماهی که در خدمت شما نبودم،‌مشغول درست کردن کارهایم بودم. اخیرا در بلاگیکس هم مشتی مریض پیدا شدن که بی‌ربط تلاش می‌کنن در نظرات واق واق کنند! واقعا چه فضای بدی داره این دنیای وبلاگ‌ها . مگر میشه!؟ اینجا از کجا می‌آیند؟ چجوری میشه که انقدر هرزه و مادرقحبه هستن؟

و اما بعد ...

سرم را با خواندن کتاب گرم می‌کنم، پروژه‌ای شخصی را آغاز کردم، مشغول برنامه نویسی هستم و کارهای آن را انجام می‌دهم. با یک دوست نه ساله برای همیشه ارتباطم را قطع کردم چون به شدت آدم بی‌شعور و نفهمی بود. و خسته شده بودم از اینکه یک آدم انقدر بی‌شعوره. و حالا احساس راحتی زیادی می‌کنم. حالم بهتر شده. ولی کاملا اثرات پیر شدن در من مشهوده. فقط اومدم این رو بنویسم که شهریورم خالی نباشه. برای مهر خیلی بیشتر می‌نویسم. 

و اینکه من این صفحه را تا زمانی که اینجا باشه نگه می‌دارم. ولی تلاش می‌کنم در رسانه‌های دیگر فعال‌تر باشم. چون دیگه مانند گذشته، وبلاگ را دوست ندارم

۰۳ - مردادماه

و علیکم...

وبلاگ و وبلاگ‌نویسی خیلی وقته که به نظر من از رونق افتاده و اگر می‌نویسیم، فکر می‌کنم که برای خودمون می‌نویسیم. مخاطب گذشته‌اش رو نداره و معمولا چه شانسی مگر بیاری که یک آدم حسابی بیاد و تو رو بخونه! زن و شوهر وبلاگ‌نویس و جفتشون تن لش و عقب مونده! از اون ور اون یکی مریض جنسی، از اون طرف اون یکی باید بره امین آباد بستری شه! میگم که! تک و توک مگر شانس بیاری که یه هو یه آدم حسابی چیزی بخواد بیاد و مطالبت رو بخونه. نوشته‌ها هم یکی از یکی تهوع آور تر، مگر واقعا یه پست وبلاگی به صورت تصادفی و شانسی پیدا کنی که از مطالعه کردنش لذت ببری. برای همینه که خیلی وقته دستم به نوشتن نمیره. حتی اون سایت کوفتی را که درست کردم هم باز دستم به نوشتن نمی‌ره. آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هیچی و این صحبت‌ها. 

ولی این مدت که سیفون رو روی برخی از وبلاگ‌نویس‌ها و وبلاگ‌ها کشیدم، منهای اینکه پوستم شفاف‌تر شده، وبلاگ‌های بهتری را دارم پیدا می‌کنم و وقت عزیزم را هم بر روی خواندن وبلاگ‌هایی که نویسنده‌هایشان از یک استاندارد رفتاری برخوردارن می‌گذارم و حتی مطالعه کتاب! و چقدر لذت بخشه که دوباره به دنیای کتاب‌ها بازگشتم. من آدمی هستم که به هیچ کس جواب پس نمی‌دهم! و واقعا حتی برام مهم نیست که چه کسی صدایش درآمده. به قول ما آذری‌ها، برای هر عرعر کنی، طویله نمی‌کشن!

راستش رو بخواین، قدیم خیلی برام مهم بود که بخوننم! یا برام نظر بذارن! یا همچین چیزهایی! الان واقعا برام مهم نیست. من نوشتن رو برای نوشتن دوست دارم و برام مهم نیست چند نفر من رو می‌خونن! اصلا هیچ کسی نخونه! اهمیتی نداره! من خیلی با این موضوع حالم خوبه.

در نهایت، زندگی جریان داره :)

۰۲ - من برگشتم

و علیکم .

۱- دلم براتون چقدر تنگ شده! چقدر تنگ شده! خوبین؟ اول از همه نفری بیایین یه بغل بهم بدین . لطفا از حالتون بگین.  برام تو نظرات بنویسین. دلم براتون خیلی تنگ شده بود. نمی‌دونم چرا بلاگ‌اسکای یه هو بسته شد و باز نشد. بیایید با هم کلی حرف بزنیم . بیایین :)

۲- توی این مدت، سایتم رو درست کردم، سیگار رو ترک کردم، تراپیست رفتم، پروژه انجام دادم پول تراپیست‌ها رو دادم، عوض شدم، از اول ۱۴۰۵ آدم جدیدی شدم، خیلی چیزهام عوض شد،  حالا در ادامه آشنا می‌شین . من قوی‌ام ولی ... بریم ببینیم چی میشه . الان فعلا من نمی‌خوام حرف بزنم. می‌خوام شما بیایین و حرف بزنین ..

۰۱ - شب اول


سلام. این اولین پست منه، توی این وبلاگ میخوام مثل یکی از دوستای قدیمیم بنویسم. اینجا از روزانه‌ها و دغدغه‌هام می‌نویسم. اینجا آزادی بیشتری دارم.

پیرزن عجوز بدقواره، بلاگفا منتظره همه سرویسهای وبلاگ نویسی بمیرن تا بتازونه! اما کور خونده. ما هستیم و نفس می‌کشیم. 

من ارتباطاتم با هر شخص حقیقی و حقوقی را انکار می‌کنم! و هدف از ساخت اینجا، اینه که دوستان جدید پیدا کنم.

این شما و این من!!