از روزهای تلخ

از روزهای تلخ

روزنوشته‌های درخت سربلند پر غرور
از روزهای تلخ

از روزهای تلخ

روزنوشته‌های درخت سربلند پر غرور

تماس و حرف جدی

به بخش نظرات برین، نظراتی که روی این پست میدین، تایید نمی‌شن :)

۰۳ - مردادماه

و علیکم...

وبلاگ و وبلاگ‌نویسی خیلی وقته که به نظر من از رونق افتاده و اگر می‌نویسیم، فکر می‌کنم که برای خودمون می‌نویسیم. مخاطب گذشته‌اش رو نداره و معمولا چه شانسی مگر بیاری که یک آدم حسابی بیاد و تو رو بخونه! زن و شوهر وبلاگ‌نویس و جفتشون تن لش و عقب مونده! از اون ور اون یکی مریض جنسی، از اون طرف اون یکی باید بره امین آباد بستری شه! میگم که! تک و توک مگر شانس بیاری که یه هو یه آدم حسابی چیزی بخواد بیاد و مطالبت رو بخونه. نوشته‌ها هم یکی از یکی تهوع آور تر، مگر واقعا یه پست وبلاگی به صورت تصادفی و شانسی پیدا کنی که از مطالعه کردنش لذت ببری. برای همینه که خیلی وقته دستم به نوشتن نمیره. حتی اون سایت کوفتی را که درست کردم هم باز دستم به نوشتن نمی‌ره. آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار هیچی و این صحبت‌ها. 

ولی این مدت که سیفون رو روی برخی از وبلاگ‌نویس‌ها و وبلاگ‌ها کشیدم، منهای اینکه پوستم شفاف‌تر شده، وبلاگ‌های بهتری را دارم پیدا می‌کنم و وقت عزیزم را هم بر روی خواندن وبلاگ‌هایی که نویسنده‌هایشان از یک استاندارد رفتاری برخوردارن می‌گذارم و حتی مطالعه کتاب! و چقدر لذت بخشه که دوباره به دنیای کتاب‌ها بازگشتم. من آدمی هستم که به هیچ کس جواب پس نمی‌دهم! و واقعا حتی برام مهم نیست که چه کسی صدایش درآمده. به قول ما آذری‌ها، برای هر عرعر کنی، طویله نمی‌کشن!

راستش رو بخواین، قدیم خیلی برام مهم بود که بخوننم! یا برام نظر بذارن! یا همچین چیزهایی! الان واقعا برام مهم نیست. من نوشتن رو برای نوشتن دوست دارم و برام مهم نیست چند نفر من رو می‌خونن! اصلا هیچ کسی نخونه! اهمیتی نداره! من خیلی با این موضوع حالم خوبه.

در نهایت، زندگی جریان داره :)

۰۲ - من برگشتم

و علیکم .

۱- دلم براتون چقدر تنگ شده! چقدر تنگ شده! خوبین؟ اول از همه نفری بیایین یه بغل بهم بدین . لطفا از حالتون بگین.  برام تو نظرات بنویسین. دلم براتون خیلی تنگ شده بود. نمی‌دونم چرا بلاگ‌اسکای یه هو بسته شد و باز نشد. بیایید با هم کلی حرف بزنیم . بیایین :)

۲- توی این مدت، سایتم رو درست کردم، سیگار رو ترک کردم، تراپیست رفتم، پروژه انجام دادم پول تراپیست‌ها رو دادم، عوض شدم، از اول ۱۴۰۵ آدم جدیدی شدم، خیلی چیزهام عوض شد،  حالا در ادامه آشنا می‌شین . من قوی‌ام ولی ... بریم ببینیم چی میشه . الان فعلا من نمی‌خوام حرف بزنم. می‌خوام شما بیایین و حرف بزنین ..

۰۱ - شب اول


سلام. این اولین پست منه، توی این وبلاگ میخوام مثل یکی از دوستای قدیمیم بنویسم. اینجا از روزانه‌ها و دغدغه‌هام می‌نویسم. اینجا آزادی بیشتری دارم.

پیرزن عجوز بدقواره، بلاگفا منتظره همه سرویسهای وبلاگ نویسی بمیرن تا بتازونه! اما کور خونده. ما هستیم و نفس می‌کشیم. 

من ارتباطاتم با هر شخص حقیقی و حقوقی را انکار می‌کنم! و هدف از ساخت اینجا، اینه که دوستان جدید پیدا کنم.

این شما و این من!!